در حال بارگذاری... (براي نمايش بهتر سايت از مرورگر Mozilla Firefox استفاده كنيد) 

XTAR TEAM

هم اکنون برای عضویت در گروه دانلود سنتر اكستار اقدام کنید

با عضویت در گروه اکستار از آخرین اخبار دنیای اینترنت و فناوری اطلاعات ، بهترین های موسیقی ، فیلم با خبر شوید
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
     
پنجره تبليغات
دانلود نرم افزار|برنامه|کرک|موبایل|بازی|قالب نیوک|والپیپر: تالار گفتمان

دانلود نرم افزار|برنامه|کرک|موبایل|بازی|قالب نیوک|والپیپر :: نمايش موضوعات - داستان غمگین و عاشقانه نگران خانواده

داستان غمگین و عاشقانه نگران خانواده

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   دانلود نرم افزار|برنامه|کرک|موبایل|بازی|قالب نیوک|والپیپر صفحه اول انجمن -> داستان های جالب

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

HAMID
مدیر کل سایت
مدیر کل سایت

وضعيت: آفلاين
2 تير ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 474
امتياز: 944
تشکر کرده: 21
تشکر شده 18 بار در 16 پست

محل سكونت: هر جا که دل خوش است !!!

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 01:16:46    موضوع مطلب: داستان غمگین و عاشقانه نگران خانواده پاسخ همراه با اعلان



روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد...


شیوانا از زن پرسید:" آیا مرد نگرانسلامتی او و بچه هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهممی کند؟! " زن پاسخ داد: "آری در رفع نیازهای ما سنگ تمام می گذارد و ازهیچ چیز کوتاهی نمی کند!" شیوانا تبسمی کرد و گفت:"پس نگران نباش و باخیال راحت به زندگی خود ادامه بده

دو ماه بعد دوباره همان زن نزد شیوانا آمدو گفت:" به مرد زندگی اش مشکوک شده است. او بعضی شبها به منزل نمی آید وبا ارباب جدیدش که زنی پولدار و بیوه است صمیمی شده است. زن به شیوانا گفتکه می ترسد مردش را از دست بدهد. شیوانا از زن خواست تا بی خبر به همراهبچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد. روز بعد زننزد شیوانا آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را درمنزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه اش راپیدا کند و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی خبر منزل را ترک کرده اند

شیوانا تبسمی کرد و گفت:" نگران مباش! مردتو مال توست. آزارش مده و بگذار به کارش برسد. او مادامی که نگران شماست،به شما تعلق دارد." شش ماه بعد زن گریان نزد شیوانا آمد و گفت:" ای کاشپیش شما نمی آمدم و همان روز جلوی شوهرم را می گرفتم. او یک هفته پیش بهخانه ارباب جدیدش یعنی همان زن پولدار و بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده واین نشانه آن است که او دیگر زن و زندگی را ترک کرده است و قصد زندگی بازن پولدار را دارد." زن به شدت می گریست و از بی وفایی شوهرش زمین و زمانرا دشنام می داد. شیوانا دستی به صورتش کشید و خطاب به زن گفت:" هر چهزودتر مردان فامیل را صدا بـزن و بی مقدمه به منزل ارباب پولدار بروید.حتماً بلایی سر شوهرت آمده است!" زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد وهمگی به اتفاق شیوانا به در منزل ارباب پولدار رفتند. ابتدا زن پولدار ازشوهر زن اظهار بی اطلاعی کرد. اما وقتی سماجت شیوانا در وارسی منزل را دیدتسلیم شد

سرانجام شوهر زن را درون چاهی در داخل باغارباب پیدا کردند. او را در حالی که بسیار ضعیف و درمانده شده بود از چاهبیرون کشیدند. مرد به محض اینکه از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت کهسریعاً به همسر و فرزندانش خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند.شیوانا لبخندی زد و گفت:" این مرد هنوز نگران است. پس هنوز قابل اعتماداست و باید حرفش را باور کرد

بعداً مشخص شد که زن بیوه ارباب هر چهتلاش کرده بود تا مرد را فریب دهد موفق نشده بود و به خاطر وفاداری مرد اورا درون چاه زندانی کرده بود. یک سال بعد زن هدیه ای برای شیوانا آورد.شیوانا پرسید:" شوهرت چطور است؟


زن با تبسم گفت:" هنوز نگران من و فرزندانم است. بنابراین دیگر نگران از دست دادنش نیستم!




به همین سادگی.

_________________
برای دیدن عکسهای تالار گفتمان از مرورگر فایر فاکس اسنفاده کنید .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
roozonline(دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 01:21:35),  

roozonline
کاربر فعال
کاربر فعال

وضعيت: آفلاين
12 آذر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 120
امتياز: 135
تشکر کرده: 0
تشکر شده 12 بار در 11 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 01:23:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

از اين آدما تو فيلم هنديا زياده

يادم باشه من زن نگيرم. چه فايده تو به فكر خوبيه اونا باشي اونا به فكر ....

_________________
براي تشكر از كليد تشكر بزنيد
لطف كنيد نظرات خودتونو بنويسيد(باور كنيد خيلي مهمه)

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

HAMID
مدیر کل سایت
مدیر کل سایت

وضعيت: آفلاين
2 تير ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 474
امتياز: 944
تشکر کرده: 21
تشکر شده 18 بار در 16 پست

محل سكونت: هر جا که دل خوش است !!!

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 01:40:30    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

قول دادیا ازدواج نکنی

_________________
برای دیدن عکسهای تالار گفتمان از مرورگر فایر فاکس اسنفاده کنید .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

roozonline
کاربر فعال
کاربر فعال

وضعيت: آفلاين
12 آذر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 120
امتياز: 135
تشکر کرده: 0
تشکر شده 12 بار در 11 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 01:54:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

                             
HAMID مي نويسد:
قول دادیا ازدواج نکنی



نه بابا.

چرا حرف تو دهن بچه مي ذاري من كي گفتم ازدواج نمي كنم؟؟؟

گفتم يادم باشه زن نگيرم.

منم معمولا (در مواقعي خاص) حافظه كوتاه مدتم دچار مشكل ميشه

بالاخره اين شتري كه روي همهمي خوابه.

اميدورام روي من يكي نخوابه

_________________
براي تشكر از كليد تشكر بزنيد
لطف كنيد نظرات خودتونو بنويسيد(باور كنيد خيلي مهمه)

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   دانلود نرم افزار|برنامه|کرک|موبایل|بازی|قالب نیوک|والپیپر صفحه اول انجمن -> داستان های جالب

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group